|
یادداشت های ساکن طبقه n ٱم
|
من هنوز از تلفن های تو می ترسم.
و البته شاید از حادثه ای که در راه است.
چقدر این ترس تلخ برای من شیرین است.
نکته:کاملا مشخص که برای شقایق...
نکته۲:هر چه از دوست رسد نیکوست.
پاسخی به من بی نشان بده!
من ره کوی تو را برده ام از یاد
نشانی خانه ات را به من نشان بده!
نکته:نمی دانم چه شد اکنون هم ندانم....
نکته۲:برای مصرع:پاسخی به من بی نشان بده هر کاری کردم...جایگزین بهتری پیدا نکردم!!
نکته۳:سردرگمی ....دیوانگی....پریشانی....بلاتکلیفی.....غریبگی....و.....
و هیچ کسی هم از حقش دفاع نمی کنه...البته اگه کسی با اون پسر همراهی نکنه!!!
ای کاش بجای نام گذاری یک روز برای دلخوشی دخترا فکری به حال حقوقشون می کردن.
حقو.قی که سال هاست پایمال شده!!!!
نکته:بد نیست بدونید که امروز واقعا حجابم کامل بود!!!!و چادر سرم بود.
نکته:البته من هم با مانتو میرم بیرون هم با چادر اما بازم همون آشه و همون کاسه!!!
نکته:شاید با خودتون بگید:حتما این دختره سبک رفتار می کنه.اما از قضا بنده از اون آدمای خشک و بد اخلاقم!!!!
نکته آخر:با نهایت دلخوری!اما نه از پسرا.اونا که تقصیری ندارن.تقصیر از والدین و شیوه تربیت و البته فرهنگ جامعه ما در تهران هست.
اگه گفتم خداحافظ ،
نه اینکه رفتنت ساده است
نه اینکه میشه باور کرد
دوباره آخر جاده است!
نکته:فراز احمدی ۳ روز قبل از این که بیست و سومین بهار زندگیش رو جشن بگیره مارو به خزانی دردناک نشوند....و در گذشت...
باورش واقعا برام سخته
اصلابهتره بگم هنوز باور نکردم....
نکته:برای شادی روحش یک فاتحه بخونید!!
نکته:یکی از دوستام این شعر حافظ رو پای تخته نوشته بود.
نکته:حالا این که حافظ چه طور وضعیت امروز رو پیش بینی کرده؟!...نمی دونم!!!!!!!!!
.
.
.
دیروز امتحان زیست داشتم.استادم یه پسر ۲۸ ساله است که پدرشونو سالها پیش و مادرشونو طی یکی دوسال اخیر از دست دادن.عاشق نسکافه است و به نظرش کلاسمون پارک ترین کلاسش توی این ده سال تدریسشه!!!
خلاصه برگه های امتحان که پخش شد داشتم همین طور تست میزدم که رسیدم به آخرین سوال و قبل از پاسخ دادن چشمم به یه تیکه مطلبی افتاد که نوشته بود...
خدایا...
به داده و نداده و گرفته ات شکر!!که داده ات نعمت و نداده ات حکمت و گرفته ات امتحان است!
...
انقدر حال کردم با حرفش.هم زمان یاد مطلب محدثه افتادم و خواستم که تکمیلش کنم!
نکته:شقایق
من برگشتم.ولی رفتن کوتاه مدتم واسه خاطرحرف محدثه جونم نبود!روزی ۱۲ ساعت آموزشگاه میرم و درست ۸ شب وقتی میرسم خونه یه جنازم که نمی تونه آب بخوره...چه برسه که فکر کنه و مطلب بنویسه!!دیشب وقتی با محی حرف زدم یادم انداخت که من میتونم هر کاری که بخوام بکنم...منم که عاشق این یه تیکه جای اجاره ای هستم.نتونستم نیام...حالا برگشتم با یه عالمه حرف جدید...
نکته:شقایق![]()
شقایق عزیزم
امیدوارم به خاطر یه مسئله بزرگونه از طبقه انم نری.آخی حیف این دنیای بچگونه ما نیست که باهاش بزرگونه برخورد کنیم؟؟؟؟؟
من اگه نوشتم فعلا بروز نکن بخاطر این بود که دیدم مطلبای تو خیلی نظر دارن.منم حسودیم شد!
گفتم یه چند روز مطلب باشه تا دو نفر نظر بدن آبروم نره!
که بدتر شد!چون همه فکر کردن من توام!!و واسه تو نظر دادن![]()
من یه کار بچگونه کردم!و بابتش ازت معذرت می خوام!!!!![]()
تو هم بیا مثل بچه ها که قلبشون صاف منو ببخش!!!!!
در ضمن تو دوستیمون بزرگونه بازی نداشتیم ها..........
و در نهایت اگه ناراحتت کردم ببخشید.
نکته:ببخشید!
نکته۲:به همه ی انمی ها قول می دم بزودی شقایق آپ کنه!!!!!!!
نکته۳:ببخشید!